عبد الله قطب بن محيى

48

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

باطنه است ، چنانچه محصّل حديث اين باشد كه خداى عزّ و جلّ آدم را كه آفريده او را موصوف آفريده به صفتى چند كه اسماى آن بر خداى عزّ و جلّ نيز مىافتد . چه اصول صفات الهيّه هفت است « حيات و علم و سمع و بصر و كلام و اراده و قدرت » و آدمى به همهء اجناس اين صفات موصوف است . زنده است و دانا است و شنوا است و بينا است و گويا است و خواهنده است و توانا است ، جز آنكه مشاركان در لفظ واحد مشاركت ايشان بر سه گونه باشد : 1 . آنكه مشاركت در لفظ باشد و در معنى لفظ و در نحو وجود ، معنى لفظ همچون مشاركت « هذا الماء و ذاك الماء » در ماء . 2 . آنكه مشاركت در لفظ باشد و در معنى لفظ ، اما در نحو وجود معنى لفظ ، اختلاف باشد ، همچون مشاركت آنچه در خارج است از آب ، با آنچه در خيال است از آن در ماء كه آبى كه در جوى روان است و آبى كه در خيال در آوريم لفظ ماء بر هر دو به يك معنى افتد ، اما يكى ماء عينى باشد و يكى ماء شبحى . 3 . آنكه مشاركت در لفظ باشد فقط ، همچون مشاركت آب و آفتاب در عين . اكنون اسماء كه بر آدمى افتد ، و بر آدمى آفرين افتد ، از قبيل قسم دوم است كه آنجا مشاركت در لفظ و در معنى لفظ حاصل باشد ، اما در نحو وجود معنى لفظ حاصل نباشد ؛ چه وجود آدمى وجودى است مجعول و وجود آدمى آفرين وجود به ذات است و بين الوجودين تفاوت لا يقاس . و اين تفاوت تفاوتى چند ديگربار آرد ، چه حىّ موجود به ذات ، ممكن الموت نباشد و عالم موجود به ذات ، علم وى به همه چيز رسد از همه روى و قادر موجود به ذات ، قدرت او به همه چيز رسد به همه وجه ، و هكذا فى ساير الصفات . به‌خلاف حى موجود بالجعل و عالم موجود بالجعل و قادر موجود بالجعل كه حيات او به موت منسوخ تواند شد و علم و قدرت او را حدّى معيّن باشد كه از آن در نگذرد ، و مانندگى كه خالق را سبحانه با مخلوق نفى كنند ، بدان مشاركت در ذات و